خلاصه قسمت51وسانسورهای قسمت50
در این حین سرپرست پیشکارها وارد می شود واعلام می کند که پرنس کیانگ وون در شرایط بحرانی هستند...

پادشاه و ملکه که از بیماری پرنس اطلاع یافته اند ، پیش پرنس می روند و علت بیماری او را از پزشکان می پرسند...

پادشاه به ملکه می گوید که اگر نگران حال پرنس است چرا مراقبت از پرنس را به یانگوم نمی دهد...

ملکه می گوید چطور می توانم اجازه دهم یک بانوی پزشک از او مراقبت کند ، پادشاه از او می پرسد شما همان کسی نبودید که ارزش قائل شدید برای تلاش یانگوم و به او اجازه دادید من را درمان کند ، ملکه می گوید من به سرپرست پزشکان از قبل مشکوک بودم به همین علت این کار را کردم...

پزشکان قصر به علت وضعی که برای پرنس به وجود آمده تشکیل جلسه می دهند...

افسرمین جانگ هو از یانگوم می پرسد چگونه توانسته به آسانی مقام بانوی پزشک شخصی پادشاه را رها کند...

یانگوم می گوید من نمی توانم این را انجام بدهم در حالی که این مقام بالاتر از استادم است و آسیب می زند به بانو سوک وون...

یانگوم در حال ترک از قصر است که پادشاه او را می بیند و از سرپرست پیشکارها می خواهد او را صدا کند و از یانگوم می خواهد که قصر را ترک نکند...

پادشاه دستور می دهد که مین جانگ هو را به نزد او بیاورند و افسرمین به نزد او می آید و پادشاه علت پافشاری افسرمین مبنی بر استفاده از یانگوم به عنوان بانوی پزشک را جویا می شود...

افسرمین می گوید باید یک شخص را چه مرد و چه زن را در موقعیتی که شایسته اوست قرار داد...

پزشک شین به نزد پادشاه و ملکه می رود واعلام می کند که پرنس مبتلا به آبله شده است...

پزشکان قصر در حال جلوگیری از شیوع بیماری هستند...

یانگوم می تواند بیماری یکی از بچه ها را درمان کند...

یانگ دوک از او می پرسد که چگونه توانسته است این بیماری را درمان کند که یانگوم می گوید من هنوز راه درمان آن را پیدا نکرده ام ، من او را به انتهای بیماری رساندم که یانگ دوک از او می پرسد چگونه توانسته است این کار را بکند که یانگوم می گوید ما تلاش می کردیم تب را کاهش بدهیم وقتی شخص مبتلا است اما من بر عکس این کار را انجام دادم و گذاشتم بیمار تب کند و عرق کند اما هنوز تجویزی برای آن پیدا نکرده ام پس من هنوز راه حلی برای آن نیافته ام...

ملکه به دیدار یانگوم می رود و از او می خواهد که پسرش را درمان کند...

و یانگوم شروع به درمان پرنس می کند...

افسرمین به دیدار پادشاه میرود و اعلام می کند که با تصمیم یک شخص گسترش بیماری متوقف شده است و از شیوع آن جوگیری شده است که پادشاه می پرسد چه کسی این تصمیم را گرفته است که افسرمین می گوید آن بانوی پزشک یانگوم...

سرانجام یانگوم می تواند پرنس را درمان کند...

ملکه به یانگوم می گوید که نمی داند چه به او بگوید و به خاطر فرمانی که داده است ابراز تاسف می کند و به اشتباه خود اعتراف می کند و از یانگوم می خواهد او را ببخشد...

پادشاه در جمع وزرا و مقامات قصر اعلام می کند من اعطا می کنم به یانگومی که از شیوع بیماری در شهر جلوگیری کرد و پرنس کیانگ وون را معالجه کرد ، پنجاه و یک کیسه برنج و پانزده توپ پارچه کتان و...

منصوب می کنم او را به عنوان صاحب منصب مرتبه نهم و به عنوان پزشک شخصی من...

این کار باعث مخالفت مقامات می شود و آنها اعلام می کنند که این کار نامعقول است و می گویند یک مقام صاحب منصبی دولت برای یک زن ، مانند فرمانی شبیه صاعقه است در یک روز همه دربار سلطنتی و دولت را می لرزاند...

پادشاه رو به افسرمین می کند و می گوید شما فرمان را اعلام کنید حالا...

مقامات یکبار دیگر به نزد پادشاه می آیند و از او می خواهند از تصمیم خود برگردد ولی پادشاه به افسرمین می گوید که من یانگوم را به عنوان صاحب منصب مرتبه هشتم منصوب می کنم پس بروید و این کار را انجام بدهید...

در این هنگام پزشک شین وارد می شود...

و نوشته ای را به پادشاه تحویل می دهد...

پادشاه از پزشک شین می خواهد که برای همه بگوید چه برای او نوشته است ، پزشک شین می گوید همه پزشکان از جمله خودم و همه بانوان پزشک از داروخانه سلطنتی خواسته شما را قبول خواهیم کرد...

پادشاه علت را از پزشک شین جویا می شود و پزشک شین می گوید من استاد بانوی پزشک یانگوم هستم اما دلیل این که من می خواهم فرمان را دریافت کنم ، رفتار وشخصیت او به عنوان پزشک است او برای نجات زندگی یک بچه دلواپس خودش نبود و برای جلوگیری از مبتلا شدن بچه ها او سریعا اقدامات پیش گیری را انجام داد و برای بهبودی بچه ها او امید را برای اتحاد مردم برای یکی شدن روشن کرد و این دلایلی است که من خواسته شما را قبول کردم...

بازهم مقامات مخالفت را اعلام می کنند که پادشاه اعلام می کند من بانوی پزشک یانگوم را به عنوان یک صاحب منصب مرتبه هفتم اعلام می کنم و با مخالفت یکی از مقامات ، پادشاه یانگوم را به عنوان یک صاحب منصب مرتبه ششم منصوب می کند...


قسمت بعدی که یکی از صحنه های زیبای قسمت پنجاه ام سریال جواهری در قصر می باشد زمانی است که افسرمین و یانگوم بر روی برف ها در حال حرکت هستند و یانگوم به افسرمین این جملات را می گوید...

شما مجبورید همه چیز را به خاطر من رها کنید این قبول است...
شما مجبورید به عنوان یک روستایی به خاطر من زندگی کنید قبول است...
شما مجبورید خاک را با دستانتان لمس کنید ، دستانی که برای نگه داشتن یک قلم مو استفاده می شود قبول است...
ما ممکن است برای اداره ی زندگی بر روی گیاهان کار کنیم قبول است...
که در نهایت افسرمین اعلام می کند همه ی این شرایط را قبول دارد...



سانسوری بعدی هنگم عبور از کوهستان به علت سختی راه افسرمین ، یانگوم را بر پشت خود سوار می کند...


هم چنین زمانی که افسرمین و یانگوم توسط نیروهای امنیتی دستگیر می شوند وافسرمین از آنها فرصت می خواهد تا با یانگوم صحبت کند...



قسمت دیگر سانسور مربوط به زمانی است که یانگ دوک و یانگوم در حال صحبت کردن هستند...

یانگ دوک می گوید من بانوی پزشک بودم برای انتقام گرفتن و من تلاش سختی می کردم برای درمان بیماری هااما هرچقدر هم تلاش می کردم من یک زن بودم و من اغلب مجبور بودم تمرین پزشکی کنم بدون اعتماد کامل و وقتی موفق به درمان بیماری ها می شدم ، صاحب منصبان یک جایزه به من می دادند با یک شب خوابیدن پیش من...

سانسوری بعدی مربوط به زایمان یونسنگ است...







اميد است ساعات خوبي رادر وبلاگfru سپري كنيد... (رضا24ساله از مشهد)09151015737و09381548187